بهانه دلم |
|
مجازات
نوشته شده توسط آيدا تاریخ سه شنبه پانزدهم آبان 1386 و ساعت 14:45 |+|
پرواز پرنده لب تنگ ماهي نشسته بود و به ماهي نگاه ميكرد وميگفت سقف قفست خرابه چرا پرواز نميكني نوشته شده توسط آيدا تاریخ سه شنبه پانزدهم آبان 1386 و ساعت 14:20 |+|
مظهر عشق و عدالت
نوشته شده توسط آيدا تاریخ جمعه سیزدهم مهر 1386 و ساعت 4:51 |+|
آرزوی دست نیافتنی کاش دنیایی بود که در ان صدای شکستن قلبی هیچگاه شنیده نمی شد طعم تلخ جدایی هرگز چشیده نمی شد رنگ زشت خیانت هیچ وقت دیده نمی شد دل بی گناه عاشقی از بی اعتنایی پژمرده نمی شد عدالت و حق عشق واقعی زیر پا له نمی شد مهر و محبت کسی با بی رحمی پس داده نمی شد دست ردی بر سینه پر شوق خواستاری زده نمی شد عشق در سیاه چالی ابدی زندانی نمی شد نوشته شده توسط آيدا تاریخ چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 14:38 |+|
پاسخ باران!
آيا اينست پاسخ باران! پاسخ پاکي....! آه و افسوس که زمان مرده و دل فرسودست سخن از عشق و مرام است وليکن....... قلبها پوسيدست و من از عمق نگاهت خواندم! که غزل هاي منم بيهودست! نوشته شده توسط آيدا تاریخ پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:36 |+|
اي نيلوفر زيبا اي نيلوفر پيچده در تنهايي و غربت شنيدم آن صداي نازنينت را كه فريادش نهادي نام شنيدم ضجه هاي پر طنينت را كه پيوسته در گوشم صدا مي كرد مرا شرمنده در وجدان خاموشم رها مي كرد كوير خشك و بي تاب تنت را باز خواهم كاشت پر از عشق و پر از احساس پر از نيلوفر زيبا هم اكنون با تو خواهم بست پيماني كه تا دنياست اين دنيا دگر تركت نخواهم كرد تو را مي خواهم اي نيلوفر زيبا نوشته شده توسط آيدا تاریخ یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:22 |+|
فراموشی تو مپندار که خاموشی من هست برهان فراموشی من نوشته شده توسط آيدا تاریخ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 و ساعت 0:35 |+|
نقطه ... سر ِ خط نقطه ... سر ِ خط !
( ديگه خيلي چيزا ممنوع شده ... ميخواي بدوني ؟ پس گوش كن ) :
سلام كردن ممنوع ! ( چون سلام يعني سرآغاز يه ارتباط، ارتباطي كه معلوم نيست به كجا ميكشه ،
... يعني سرآغاز يه خداحافظي !)
نگاه كردن ممنوع ! ( نگاه ، زادهء علاقهست ... و علاقه ، چيزه مزخرفيه !)
شعر گفتن ممنوع ! ( حتي واسه دل ِ لامسب ِ خودت !! ميدوني چرا ؟ چون ممكنه بگن طرف عاشقه...خب بگن مگه چيه؟؟!!)
نوشتن ممنوع ! ( وقتي ميخواي بنويسي بايد از اول شروع كني ... هر شروعي يه پاياني هم داره ! )
محبت كردن ممنوع ! ( بدون شرح !)
دوست داشتن ممنوع !( دقيقا ً بدون شرح !!)
عاشق شدن ممنوع ! ( كاملا ً بدون شرح !!!)
عشق ورزيدن ممنوع !... ( كُلا ً بدون ِ شرح !!!! )
نشستن توي پارك روي نيمكت ، اونم تنها ، به شدت ممنوع !
پرسه زدن توي كوچهها ممنوع !
ول گشتن توي خيابونا ممنوع !
رفيق بازي ممنوع !
لبخند زدن ممنوع ! ( چون هر كسي ممكنه عاشق لبخندت بشه ، اونوقت بيچاره ميشي !! )
خنديدن ممنوع ! ... ( زشته آدم بخنده..واسش حرف در ميارن ، ميگن خداي نكرده زبونم لال ؛ دلش خوشه )
گريه كردن ممنوع !
هقهق ممنوع !
زار زار ممنوع !
زجه ، مويه ، ... هر گونه بي تابي ، بيقراري ممنوع !
چت كردن ممنوع !
خوندن ايميل ، آف ، پي ام ممنوع !
باز كردن آي دي كُلا ً ممنوع ! ... ( خراب شه اين دنياي كوفتي ِ مجازي كه هرچي ميكشم از اينجاست )
...
موسيقي گوش دادن ممنوع !
پاپ ، كلاسيك ، راك ، چه ميدونم ، شاد ، غمگين ... ممنوع !
دلتنگي براي عاشقت ممنوع ! ( ... )
هرچي كه تو رو ياد ِ عاشق ِ خدابيامرزت ميندازه ممنوع !
نامههاش ، عكساش ، حرفاش ، يادگاريهاش ، الاغ ِ گوشدراز ِ عروسكي!!! كه واسه تولدت خريده ...ممنوع !
...
نگاه كردن به عقربههاي ساعت ممنوع !
فكر ممنوع !
خيال ممنوع !
رويا ممنوع ! ( ديگه نه خودش مياد ، نه نامهش! )
...
خلاصه بگم ( سرت درد مياد اگه بخوام همشو بگم ) :
نفس كشيدن ممنوع !
زندگي ، مرگ ، تولد ممنوع !
بودن ، نبودن ، رفتن ، اومدن ممنوع !
هستي ، نيستي ممنوع !
...
نقطه ... سر ِ خط ممنوع !
امشب حال دلم خوب نيست . هر چقدر دنبال خودم ميگردم ، ميبينم نيستم !!
كجا خودم رو جا گذاشتهام ، نميدونم...
تو كجايي ؟! با مني ؟! اينجايي ؟! تو خودت رو كجا جا گذاشتهاي و نميدوني ؟!
آيا تازگيها سرت سنگين نشده ؟ روزي چند بار قرص مسكن ميخوري تا
شقيقههات كمتر تير بكشه ؟ تو چوب كدام گناه نكرده رو ميخوري ؟؟!...
نوشته شده توسط آيدا تاریخ جمعه یازدهم اسفند 1385 و ساعت 17:41 |+|
به انتظار تو خواهم ماند بعد از رفتن تو فقط من مانده ام و روزهايي كه بي تو تكرار مي شوند و من در خلوت شبهاي بي ستاره ام از به تو انديشيدن عادتي ساخته ام دراز به درازاي آرزوهايي كه برايت داشتم و هنوز نمي دانم برق نگاه كدامين ليلي ني ني چشمان تو را خيره كرد و تيشه ي عشق كدامين فرهاد ريشه ي عشقمان را خشكاند ! اما ميدانم كه چون مجنون تا ابد در بيابان چشمانت به انتظار تو خواهم ماند نوشته شده توسط آيدا تاریخ پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 19:49 |+|
نوشته شده توسط آيدا تاریخ سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 4:43 |+|
کوچه آن روز که از کوچه گذشتيم به تو گفتم نفرين به تو و حال خرابم نوشته شده توسط آيدا تاریخ شنبه نهم دی 1385 و ساعت 16:10 |+|
از او آغاز کن !!!
از او آغاز کن !!! نوشته شده توسط آيدا تاریخ یکشنبه دوازدهم آذر 1385 و ساعت 22:21 |+|
فریاد به یاد ارزوهایم سکوتی میکنم بالاتر از فریاد نوشته شده توسط آيدا تاریخ یکشنبه پنجم آذر 1385 و ساعت 15:1 |+|
راهت را خطا رفتی
تو تنها مونس جان و دلم بودی کجا رفتی برایت یک سبد از عشق آوردم کجا رفتی نگاه من برایت گفت می خواهم تو را اما به فریاد و نگاه خیس من بی اعتنا رفتی از آن روزی که بشنیدی دعای صبحگاهم را شدی از خویشتن مغرور و با باد صبا رفتی تو تنها آشنا بودی در این غربت که من بودم ز دریــــــــای وجــود من شبیه نا خــدا رفتــی نمی گویم که برگردی نمی پرسم چرا رفتـــــی ولی یک روز می فهمی که راهت را خطا رفتی نوشته شده توسط آيدا تاریخ جمعه بیست و ششم آبان 1385 و ساعت 20:16 |+|
فراموش نکن. روزهايي را که تنها بوده اي فراموش کن. اما هرگز لبخند هاي شيرين دوستانت را فراموش نکن. روزهاي ابريت را فراموش کن. اما ساعات آفتابيت را هرگز فراموش نکن. بدبختي هايي که گاه با آنها روبرو مي شوي را فراموش کن. اما خوش بختي هايت را هرگز فراموش نکن. نقشه هايي را که به نتيجه نرسيده اند را فراموش کن. اما هرگز روياهايت را فراموش نکن شکست هايت را فراموش کن. اما پيروزي هايت را هرگز فراموش نکن.اشتباهاتت را فراموش کن. اما درسهايي را که آموخته اي هرگز فراموش نکن. تقدیم به امیر توپولوی آیدا نوشته شده توسط آيدا تاریخ جمعه نوزدهم آبان 1385 و ساعت 20:14 |+|
مي ميرم تو را گم کرده ام امروز و حالا لحظه هاي من گرفتار سکوتي سردو سنگيند و چشمانم که تا ديروز به عشقت مي درخشيد نمي داني چه غمگينند چراغ روشن شب بود برايم چشمهاي تو نمي دانم چه خواهد شد بي تاب و دلگيرم پر از دلشوره ام کجا ماندي که من بي تو هزاران بار در هر لحظه مي ميرم نوشته شده توسط آيدا تاریخ پنجشنبه هجدهم آبان 1385 و ساعت 13:43 |+|
خزان
درگلستاني به هنگام خزان رهگذربود يكي تازه جوان صورتش زيبا قامتش موزون چهره اش سوخته از سوز درون ديده گان دوخته بر جنگل وكوه دلش افسرده ز رنج واندوه باچمن درد دل آغاز نمود اينچنين لب به سخن باز نمود نوشته شده توسط آيدا تاریخ سه شنبه نهم آبان 1385 و ساعت 19:42 |+|
رفتي.. رفتي و بي تو نام شكفتن غريب شد ديگر طلوع مهر هويدا نمي شود روياي من هميشه به ياد تو سبز بود رفتي و حرفي از غم رويا نمي شود رفتي و دل ميان گلستان غريب ماند ديگر بهار محو تماشا نمي شود نوشته شده توسط آيدا تاریخ سه شنبه نهم آبان 1385 و ساعت 12:54 |+|
گل آفتابگردان گل آفتابگردان وقتي خورشيد غروب مي کنه سرشو مي اندازه پايين ، ستاره اي مياد بهش چشمک ميزنه و ميگه من هستم . آفتاب گردان سرش رو پايين مي اندازه ميگه : ما گلها هيچ وقت خيانت نمي کنيم .... نوشته شده توسط آيدا تاریخ پنجشنبه چهارم آبان 1385 و ساعت 16:17 |+|
تنهایی
اکنون اتاقم پر از تنهایی ست و تک ضربه های ساعت روی دیوار برایم شعررفتن را می خوانند. یاد تو باز هم در ذهنم غوغا می کند با چشمان مضطربم رفتن تو را نگاه می کنم، وقتی با نگاهم از خم کوچه های سردو تاریک تورا التماس می کنم تو پاسخ تمام دلواپسی هایم را در یک لبخندکمرنگ خلاصه می کنی و من دوباره در برزخ باورهایم گم می شوم نوشته شده توسط آيدا تاریخ پنجشنبه چهارم آبان 1385 و ساعت 15:53 |+|
|